|
ღღعــــ ــــاشـ قـ ــو نــــــ ــهღღ ღღ یه پروانه تنها که پرش به گل نشسته ღღ
| ||
|
[ 91/02/05 ] [ 10:58 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
ܓܨܓܨ بالاخره قبول کردی ما با هم فرق داریم ܓܨܓܨ ![]() ܓܨܓܨ بالاخره قبول کردی ما با هم فرق داریم ܓܨܓܨ شنیدید که میگن:
اونی که گریه می کنه یک درد داره... اما اونی که می خنده هزار تا؟؟!! من میگم اونی که می خنده هزار تا درد داره... ولی اونی که گریه می کنه، به هزار تا از دردهاش خندیده... اما جلوی یکیشون کم آورده!!!! موضوعات مرتبط: آینـــــــ ــــــــــــــــــ ــــ ـــده [ 91/02/27 ] [ 20:26 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
[ 91/02/22 ] [ 0:0 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
[ 91/02/07 ] [ 0:0 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
... آخه یار بی وفاش که نبود عشق تو صداش گفت مگه جدی گرفتی حرفامو؟ تو به دل گرفتی اون دروغامو؟ دیگه این کارو نکن،دیگه هیچ دروغی رو باور نکن! عاشق قصه ی ما توی این لحظه شکست صدای شکستنش تو دل ابرا نشست باورش نمی شد این جدایی و دربدری باورش نمی شد این شکست و بی یاوری رو زیر رگبار جدایی شد یه پروانه ی خسته شد یه پروانه تنها که پرش به گل نشسته
[ 91/02/06 ] [ 12:27 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
امروز تنت بوی عطری را می داد که به دوستم هدیه داده بودم، راستی دیشب چرا اینقدر زود خوابت گرفت؟! همیشــه سـکـوتـم بـه مـعـنای پـیـروزی نـیـســـت ...... گـاهی سـکوت مـیـکـنم تـا بـدانـی چـه بـی صــدا باخــــتی ...!!! حتما برو به ادامه ی مطلبادامه مطلب [ 91/02/06 ] [ 12:20 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
و من خيانت را از وراي چشمان تو نمي ديدم
شايد هم نمي پاييدم
زيرا به تمناي دلم اگاه بودم
اما..... تو نخواستي و نتوانستي وفادار باشي
دليلش هر چه باشد مهم نيست
مهم اين است كه
قلبم ديگر به تو اجازه ي ورود نمي دهد. [ 91/02/05 ] [ 11:40 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
[ 91/02/05 ] [ 11:23 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
به تمام خاطرات شیرین و قشنگ با هم بودن... اره کمی سخته من ادمم برای من برای تو برای همه ما غیر ممکن غیر ممکن......
و
موضوعات مرتبط: کـــ ـــ ـــــ ـــودکــ ـــ ــــی من [ 91/02/05 ] [ 11:20 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
روی موارد زیر کلیک کنین و نظراتونو راجبشون برام بذارین که کدمشون خشگل ترن موضوعات مرتبط: حـــ ـــــــ ـــــــــ ــــــ ــــــال [ 91/02/05 ] [ 11:12 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
الــــــــــــهی که من بالاخره ها هـــــــــــــا امــــا برعکس شد کلی هم تازه سخت گذشت اما حالا اومدم که زندگی کنم...به زندگی تازه هــــــــــــــــــــــــی ....
بالاخره تمــــــــوم شد و من برگشتم به اون امنه ای که بودم و از حبس چند ماهگی م در اومدم
امیدوارم شما هم با حضورتون دل گرمی بدین و کمکم کنین تا دوباره وبلاگمو باز از همه دوســـــــــــت جوووونی هام تشکر میکنم و ...
موضوعات مرتبط: حـــ ـــــــ ـــــــــ ــــــ ــــــال [ 91/02/05 ] [ 11:10 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
[ 91/02/05 ] [ 10:58 ] [ ܓ✿ " آمنه " ܓ✿ ]
دوستم تو خونه خوابیده بود آبجیم از راه اومده میگه خوابه؟میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!! |
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکين ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||